![]() |
![]() |
|
| گرفتار تو هستم مهربونم |
|
۱:خانه شیطان: احمد حرب که یکی از زهاد و اهل حال و کشف بوده بامدادی از بازاری در نیشابور میگذشت. دید شیطان پرچمی برافراشته و دور او شیاطین صف بسته اند.
گفت: ای بیچاره! به چه طمع این جا آمده ای؟ پاسخ داد: بازار دنیا خانه من است. به خانه خود آمده ام تو از مردم بپرس که چرا به خانه من آمده اند؟ احمد گفت: آنان آمده اند تا کسبی کنند . نانی برای رفاه زن و فرزند و زندگی خود به دست آورند. شیطان گفت:من نیز میکوشم تا یکی را به جهنم ببرم؟ آنان به مال من دست میزنند من در سینه آنان دست میزنم و وسوسه میکنم. به آنها بگو از خانه من بیرون روند و آن را به من واگذارند تا من هم از سینه آنها بیرون روم. حضرت رسول فرمود: شیطان با اول کسی که داخل بازار ویشود و با آخرین کسی که بر میگردد او هم برمیگردد. و نیز حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) فرمود: بدترین بُقعَه های زمین بازار است و آن میدان و محل جولان دادن شیطان میباشد. اول صبح با پرچم خود میآید و آن را نصب میکند تخت خود را در بازار میگذارد و فرزندان خود را در آن پراکنده میکند به هر کدام از آنها دستور میدهد که مردم بازار را وسوسه کنند. در متر کردن پارچه خیانت و از آن کم نمایند. به عده ای دیگر میگوید: وسوسه کنید که اهل بازار در تعریف جنس خود قسم دروغ بخورند و با قسم جنس پست خود را خوب جلوه دهند و بفروشند. بعد از ان به فرزندان خود خطاب میکند و میگوید: بر شما باد به مردمی که پدر آنها مرده ـ مراد حضرت آدم علیه السلام است ـ ولی پدر شما هنوز زنده میباشد. کوشش کنید که با اول کس داخل بازار شوید و با آخرین کس خارج شوید. از حضرت رسول خدا نقل شده که فرمود:بازار خانه سهو و غفلت و بی خبر شدن از خدا است. کسی که در بازار تسبیح بگوید خداوند برای هر تسبیح او هزار هزار حسنه مینویسد. و در قیامت او را می بخشد. بخشیدنی که به قلب احدی خطور نکرده باشد. و حضرت علی علیه السلام فرمود: اگر می خواهی شیطان را دور کنی یاد خدا کن. چون خدا را یاد کردن باعث راندن و فرار شیطان میشود. ۲: جایگاه شیطان: همان طور که انسان نیاز به جایی دارد..... ادامه دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:33 توسط حسین |
|
|
بنام خدا
سلام به همه دوستان گلم
خدایا عشق منو فاطمه جونم پایدار کن خدایا فاطمه رو برای من حفظ کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 6:21 توسط حسین |
|
|
گفتگو با «حامد وحيد» بازيگر سريال «پس از سالها»
اعتقادي به «پُركار» بودن ندارم
![]() اين روزها رونق بازار توليد سريالهاي تلويزيوني و فيلمهاي 90 دقيقهاي مخاطبان سيما را با چهرههاي مختلفي مواجه ميكند. چهرههايي كه در اين توليدات نقشهاي كوتاه و بلند متفاوتي را ايفا ميكنند و بسته به ميزان توانايي و استعدادشان، به ياد مخاطب ميمانند يا خيلي زود فراموش ميشوند.
سريال پس از سالها كه چندي پيش از شبكه 3 سيما پخش شد، يكي از اين آثار نمايشي بود كه «حامد وحيد» بازيگر جوان تلويزيوني در آن نقش جواني شخصيت «علياكبر» را ايفا كرد. نقش بزرگسالي اين شخصيت هم توسط «فرامرز قريبيان» ايفا شد. حامد وحيد فعاليت خود را از سال 1375 در تلويزيون با سريال «بازگشت» از سلسله نمايشهاي «سيماي خانواده» آغاز كرد. بوي ظلم، بازي در آينه، ماه آتش، بن بست، پول توجيبي و نرگس برخي از سريالهايي است كه وي در آن نقشهاي اصلي را ايفا كرده است.حامد وحيد در زمينه كارگرداني سينما نيز تحصيلات دانشگاهي دارد. وي پس از چند سال وقفه، فعاليت خود را به عنوان دستيار كارگردان آغاز كرده و ايفاي نقش در پس از سالها فعاليت تازه او در كنار حرفه دستياري است. در سريال «پس از سالها» نقش جواني شخصيت علياكبر را ايفا كرديد. براي انتخاب اين نقش، كارگردان بيشتر به چه نكاتي توجه داشت؟ قرار بود بازيگري براي اين نقش انتخاب شود كه با فرامرز قريبيان از نظر چهره نزديك باشد و نزديكي بازي در درجه دوم اهميت قرار داشت. البته من تلاش كردم تا بازيام به اين بازيگر پيشكسوت هم نزديك شود. براي نزديك شدن به بازي اين بازيگر كار خاصي انجام داديد؟ هر بازيگري هنگام مطالعه فيلمنامه وظايفي دارد كه اگر آن را درست انجام دهد ميتواند به نقش نزديك شود. اين وظيفه همان وظيفه «تحليل شخصيت» و رسيدن به روانشناسي نقش است كه معمولا با مطالعه فيلمنامه، يادداشتبرداري و صحبت با كارگردان و در نهايت رتوش نهايي از سوي كارگردان كامل ميشود. اين روند هم در سريال پس از سالها طي شد. البته دورخواني فيلمنامه هم تاثير خيلي خوبي در نزديكي به قصه داشت. البته خودم خيلي دوست داشتم يا يك جورهايي دوست داشتم تاريخ تولد اين نقش را هم بدانم اما نشد. براساس اين شناخت به چه تحليلي از شخصيت علياكبر رسيديد؟ علياكبر غرور مقدسي داشت كه هيچ وقت دوست نداشت اين غرور در جايي زير سوال برود. او براي خود و خانوادهاش شخصيت قائل بود. دختري هم كه عاشق آن ميشود اولين عشق زندگياش بود و به همين دليل اين عشق تلاطم زيادي داشت كه من سعي كردم اين حس و حال را در نقش حفظ كنم. قرار بود اين عشق به مرور زمان كهنه تر و آتش آن تندتر شود. تلاش كرديد تا بازي شما هم به بازي فرامرز قريبيان نزديك شود؟ بله. براي اين مساله فيلمهاي قبلي آقاي قريبيان را ديدم و هر دفعه كه به دفتر ميرفتم تلاش ميكردم خودم را بيشتر به اين بازيگر شبيه كنم. بازي شما هم بايد از همان سبك پيروي ميكرد؟ سعي ميكردم از خود آقاي قريبيان فاصله نگيرم. من هم از ميميك چهره استفاده ميكردم اما جنس بازيام فرق ميكرد. تفاوت نقش جواني و ميانسالي در اين فيلم در اين مساله بود كه از وقوع حوادث داستان 30 سال گذشته بود و در اين مدت خيلي چيزها در رفتار آن آدم تغيير كرده بود و حال من بايد 30 سال قبل يك شخصيت را بازسازي ميكردم. در اين نقش نگاهها، ميميك، ديالوگگفتن و لحن صدا خيلي مهم بود و البته نبايد همه اينها به اندازه نقش ميانسالي پخته به نظر ميرسيد و بايد كمي خامتر به نظر ميرسيد تا پختگي آن در سالهاي بعد و زمان حال قابل باورتر ميشد. ويژگي بازي فرامرز قريبيان نگاه اوست. فكر كنم شما هم اين مساله را در نظر گرفتيد؟ بله. بيشتر روي طرز نگاه كار كردم. البته مكثها، آكسانگذاريها و فاصلهگذاريها هم خيلي مهم بود. بايد حالت نگاه، صدا، لب و دهان من هم شبيه اين بازيگر ميشد كه در اين زمينه تلاش خودم را انجام دادم. شما شخصيت مظلوم داستان هستيد. به نظرتان اين مساله باعث نشد تا خيلي شخصيت مثبتي به نظر برسيد؟ به نظرم در اين سريال شخصيت مثبت و كاملا سفيد نداريم. اين شخصيت هم مانند ديگر شخصيتها شيطنتهاي خاص خود را داشت. او جوان گچپر و سادهاي از طبقه آبرودار جامعه بود كه عاشق دختري ثروتمند شده بود. نقطه ضعف او همين بود كه صاحب شغل با كلاسي از نظر خانواده آن دختر نبود. همين مساله چالشهاي داستان را شكل ميداد. چرا علياكبر در جواني براي به دست آوردن سمن مبارزه نكرد؟ اين شخصيت تمام كارهايي كه ميتوانست را انجام داد. هر تلاشي بيشتر از اين منجر به فساد اين شخصيت ميشد. از مقطعي به بعد هم كه اين دختر عقد كرد و شوهر داشت و قاعدتا نميشد كاري كرد. در اين سريال از فلاش بك براي رفتن به گذشته استفاده شده است. در صحنههايي كه تداوم بازي خودت بود و داستان از زمان حال به گذشته ميرفت حضور داشتيد؟ در اين سريال ابتدا صحنههاي مربوط به كاشان فيلمبرداري شد كه من در آنها بازي داشتم. پس از آن بخشهاي تهران مقابل دوربين رفت. به همين دليل من در اين بخش از كار حضور نداشتم و اگر هم حضور داشتم فايدهاي نداشت چون قبلا بازيام را انجام داده بودم. به عنوان يك بازيگر جوان چه ويژگيهايي داريد كه بتواند به تداوم حضور شما در اين حرفه كمك كند؟ تواناييهاي زيادي دارم اما چون هيچ وقت پارتي و پول درست و حسابي نداشتم، آن طور كه بايد پيشرفت نكردم. البته از همين موقعيت هم راضيام. پول و پارتي در سينما خيلي موثر است؟ بله. من 8 سال است به عنوان دستيار كارگردان در اين عرصه فعاليت ميكنم. در اين سالها ديدهام كه چه كساني بالا ميآيند و در اين حرفه رشد ميكنند. البته اين رشد مقطعي است. من اين فاكتورها را نداشتم اما خوشبختانه در چند سريال كارگردانها به تواناييهايم اعتماد كردند. در برخي سريالها هم گفتهاند چون «چهره» نيستي براي ايفاي نقش مناسب نيستي. البته اين قاعده در دنيا برعكس است و هميشه تلويزيون چهره معرفي ميكند و سينما از چهرهها استفاده ميكند اما در تلويزيون ما، سريالها از چهرههاي سينمايي استفاده ميكنند و سينما هم به سمت استفاده از چهرههاي ناشناخته ميرود! در آينده چه سريالي را از شما خواهيم ديد؟ اعتقادي به «پُركار» بودن ندارم. بيشتر دوست دارم در كارهاي خوب ديده شوم. در آينده سريال «گلريزان» با بازي من پخش خواهد شد كه فكر ميكنم نقش جالب و پر تحركي باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:49 توسط حسین |
|
|
سلام
امروز خواستم آپ کنم ولی هر چی فک کردم که چی بنویسم به جایی نرسیدم دو ساعت فک کردم و به بن بست خوردم پس تا اطلاع ثانوی موضوعی به ذهن ما نرسید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 1:0 توسط حسین |
|
|
سلام عزیزم
خوبی همین الان بهت تکیدیم و میتکم نخوابیدی که؟ میخوام امشب رو تو وبلاگم با تو خلوت کنم حرفای که میتونه آرومم کنه درسته تو وبلاگمو نمیبینی با اینکه خیلی اصرار میکنی که ببینی ولی نه نمیشه چون گذشته من تو وبلاگمه بعدانا بهت نشون میدم و اون موقع این کامنتو میخونی فاطمه جان تو دریایی از عشقی تو با کسایی که تو گذشته من بودن فرق میکنی تو تکی نمیدونم لایق تو هستم یا نه نمیدونم تو برای من میمونی یا نه همیشه از خدا خواستم که تورو برای من و من را برای تو حفظ کنه من با تو خوشم و تو با من خوشی. تو عشق منی و من معشوق تو تو دیوانه منی و من مجنون تو عشق منو تو پاک و پاک میمونه کی با هم و در کنار هم میمونیم خدا میدونه کی جسم ما در زیر یه سقف در کنار هم در بغل هم میمونن بازم خدا میدونه ولی روحمون در کنار هم زندگیشونو آغاز کردند فاطمه جان تو مظهر پاکیها هستی تو خیلی خیلی پاکی ... دوستت دارم دوستت دارم من به چند نفرم گفتم که دوستت دارم ولی دوستت دارم به تو با اونا فرق میکنه فرقش اینه که برا اونا از رو احساس بوده ولی برا تو از رو احساس و عقل.. من همیشه با تو میمونم چون که تو میخوای منو تو با کمک خدا یه عشق دیگه میسازیم عشق لیلی و مجنون عشق شیرین و فرهاد عشق کاوه و رویا آره عشق حسین و فاطمه فاطمه دوستت دارم همینو بس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:21 توسط حسین |
|
|
سلام
ممنون که اومدین و جواب دادین میخوام منم حرفامو بگم. نزدیک به چهل نفر جواب سوالمو دادن بازگشت همه به سوی اوست این جمله برا همه آشناست بالای هر اعلامیه ای نوشته میشه تو این یه جمله کوتاه ۵ کلمه ای میشه به جواب این سوال رسید بودیمو کسی پاس نمیداشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم واقعا چرا وقتی هستن قدرشونو نمیدونیم ما چقدر بدبختیم باید به مرگ خودم و عزیزانم فکر کنم تا شاید آدم بشم آنقدر باید بهشون خوبی کنیم تا در نبودنشون پشیمون نشیم همه ما رفتنی هستیم چون این دنیا ارزش زندگی رو نداره ما اومدیم تا امتحان پس بدیم تا جایگاهمون شناخته بشه مرگ که غم نداره مرگ تولد دوباره هستش زندگی ما تو اون دنیاست اگه خوب باشیم میشم از بهشتیان اگه بد باشیم میشیم از جهنمیها ... من تو ما همه... مرگ کجایی که تو را میخوانیم آره بازگشت همه به سوی خداوند است پس خوب باشیم و خوبی کنیم تا با روی سفید به سوی خدا باز گردیم یعنی میتونم؟ یا حق |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:35 توسط حسین |
|
|
بنام خدا سلام خوبین دوباره خواستم خودم بنویسم مدتهاست که حوصله نوشتن نداشتم ولی میخوام یه بار دیگه حرفای خودمو بنویسم مادر پدر برادر خواهر میخوام در مورده این عزیزان بنویسم عزیزانی که همیشه در کنارشون هستیم عزیزانی که به عشق دیدارشون به خونه میریم امروز تو مغازه نشسته بودم یهوی فکرای بد ذهنمو مشغول کرد فوت عزیزانم موی بدنم سیخ شد خیلی سخته خیلیییییییییییییییییییییییییی درد آوره عذاب آوره میدونم هستن کسایی که این دردو این عذابو کشیدن پدرشونو یا مادرشونو برادرشونو خواهرشونو حتی فرزندانشونو از دست دادن واییییییییی ولی یه جورایی خیلیهامون هستیم که قدر بودن عزیزانمونو نمیدونیم ولی وقتی از دستشون بدیم میگیم کاش بودیو نگات میکردم وقتی میریم خونه به عشق دیدن مادرمون میریم اگه از دستش بدیم اصلا فکرش عذابم میده به چشمای مهربون مظلومانه کی باید نگا کنیم . پدر کسی که از صبح تا شب کار میکنه تا مارو با رفاه و آسایش بیشتر بزرگ کنه اگه اون بره چی اینو میدونیم که همه ما یه روزی میریم شاید زودتر از عزیزانمون ... ولی چه جوری خودمون برا اون روز آماده کنیم به اون روزی که عزیزترین کسمون از پیش ما میره ؟اگه خواستین جواب بدین تا من و دیگران هم بدونیم. خدای مهربون به ما کمک کن تا کاری انجام ندیم که عزیزانمونو آزار بدیم الهی آمین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:8 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا شکرت خدایا ازت ممنونم که فاطمه مهربونو
به من هدیه دادی تا من دوباره زندگی کنم . . . . فاطمه جونم عشق زیبایم همیشه در کنارت میمانم |
| آرشیو موضوعی |
|
فال و طالع بینی آهنگها رایانه و نرم افزار عشقولانه موبایل بهترین وبلاگ جهانگردی سینما مذهبی |
| نویسندگان |
|
حسین ناصر ب:ن |
|
RSS
|