تبليغاتX
عشقم فقط طوطی خوشگلم

عشقم فقط طوطی خوشگلم

عاشق طوطی هام هستم

درخشندگی؟

 
به تعدادی جانورشناسِ ماهر برای توجیه رفتار بعضی‌‌ ها نیازمندیم !
 روانشناسی‌ دیگه نتیجه نمیده !


بعضیها یار نیستن بارن !!!
 وقتی که میرن ، آدم احساس میکنه ” سبک ” شده !



 این روزها هرکی منو میبینه میگه : وای خوش به حالت چقدر لاغر شدی . رمز موفقیت چی بوده ؟!
 من فقط لبخند میزنم و تو دلم میگم : بازیچه شدن !



بعضی ها ازدور می درخشند!
 نزدیک که می شوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند!
 که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند !


 لیاقتت همون گوسفندایی هستن که شبا میشمری تــــا خوابت ببره نـــــــــه شب بخیری که من هـــر شب بهت میگفتم…!!!



مشکل اینجاست که ما از هر کرمی انتظار پروانه شدن داریم …

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:53  توسط تازه وارد  | 

بز؟

میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد..

یه عمری خودمونو کشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم!!!

 غافل از اینکه اصلا طرف بز نبود . . .

گاو بود

 به خوردن مقوا عادت کرده بود ..!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:51  توسط تازه وارد  | 

فقط سکوت

یک دقیقه سکوت میکنم به احترام تمام احساساتی


 که به " او " داشتم و در قلبم مــــــــــــرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:21  توسط تازه وارد  | 

خاطراتت دست از سرم برنمیداشت...!

خاطراتت دست از سرم برنمیداشت...!

قبری کندم

تو و خاطراتت را دفن کردم...!

بی لیاقت...!

نه خودت را میخواهم

نه خاطراتت را...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:17  توسط تازه وارد  | 

بیا بازی؟

گذشته...!

من...!

عشق...!

تمام امکانات یه بازی فراهم بود

بازی کردی...؟

عقده هایت خالی شد...؟

انرژی ات تمام شد...؟

منو شکست دادی...؟

خوب نگاه کن

حالا...!

من...!

نفرت...!

اینطوری بهتر شد

مگه نه...؟

برای شکستن آماده ای...؟

حالا بیا بازی کنیم..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:16  توسط تازه وارد  | 

اینه؟

 

نه اسمش عشق است؛ نه علاقه؛ نه حتی عـادت؛

حماقت محض است !

دلتنگِ کـسی باشی؛

که دلش با تـو نیست !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:14  توسط تازه وارد  | 

عین تو؟

یه عده هستن که اگه شده باید براشون آژانس هم بگیری

که سریعتر از زندگیت گم شن بیرون… !!
درست مثل تو...؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:14  توسط تازه وارد  | 

قلب عزيز

 
قلب عزيز لطفا خفه شو و در همه کار ها دخالت نکن..
همان که خون پمپاژ کني کافيست...!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:13  توسط تازه وارد  | 

آدم

خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن...

 کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:12  توسط تازه وارد  | 

وای چه شود که بشود

كســــى كه در اولـــين ديـــدار گـــفت عـــاشقت شـــدم!
يه لـــحظه ســــكوت كن!
دســـتت رو بــــزار رو شــونه هاش!
تــــو چـــشاش نگـــاه كـــن!
دم گـــوشش داد بــــزن و بگـــو :
... ... .
.
.
.
.
.

عــزيــزم گــــوه نـــخــور!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:11  توسط تازه وارد  | 

داستانی از عشق.........

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
.
.
.
.
.
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاریش را به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. پسر اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه چرا این کار را کرد و چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

پسر جواب داد: نه،همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت پسرک را خیس کرده بود که ادامه داد: پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.
این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:16  توسط تازه وارد  | 

هدیه

من از خاموشی نیز فراتر رفتم و چشمهای حقیر و محتاج را دیدم که در روزمرگی به گناه آلوده بود اما راستی گناه چیست؟ من از عشق و عاشقی چیزی ندانستم و قلب پاک را به خاطر نداشته ها به حقارت گرفتند و بخاطر سادگی و صفا تمسخرها کشیدم زخم زبان کسی که میخواستم دوستش داشته باشم تا عاشق باشم و پاک باشم مرا به فریاد وا داشت .

ام خاموش ماندم و دستهایم را چون پوتق بر سر کوبیدم تا اشکهایم قلبم را ویران کرد نمیخواستم اشکهایم دیده شود راستی وقتی در مقابل تلاشها برای نشان دادن دوست داشتن زخم زبان بشنوی  و محبتی نباشد که زخم خنجر سختیها را از یاد برد چه معنایی دارد؟

همان بهتر که تنها باشی و به این واقعیت تن در دهی دیگر تحملی برا شنیدن حرفهای پر از نفرت و کینه ندارم دیگر اشکی برا شکستن غرورم ندارم دیگر دلی برای خواستن آرزوهای کودکی ندارم دیگر امیدی برای خندیدن با حس نیلوفری را ندارم دیگر حرفی برای باور کردن یا نکردن او ندارم.

من همان کسی هستم که دوست داشتن را به او آموختم و او نفرت را به من هدیه داد

من همان کسی هستم که روزها و شبها بخاطر او برای خدا گریستم و او تمسخرها را با هزار کینه و زخم زبان به من هدیه داد

من همان کسی هستم که بخاطر او شکستم و خاموش ماندم و او فریاد و تنهایی را با فروار فروار بغض به من هدیه داد.............

بعضیا عاشق میشن و دوست دارن ازدواج کنن که آخرش این کارارو بکنن...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:36  توسط تازه وارد  | 

جاده بی هدف

 

قدم در جاده بی هدف بی هیچ مقصدی - پای بر روی برگهای پائیزی میگذاریم

که در بهار ریخته اند نامه ای که قبل از شروع به پایان رسیده بود....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:3  توسط تازه وارد  | 

اگه واقعاً عاشقی بخون ببین چند درصد تو اونی؟

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان میشود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانیکه در کنارش راه می‌روید، احساس غرور میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان مشکل است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره‌ی دنیا و ناراحتی او برایتان سنگین‌ترین غم دنیا است.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن، برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان، لحظاتی است که با او گذرانده‌اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هرچیزی که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او، به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدنش لحظه‌شماری میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌هایتان برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت میدهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید هرجایی بروید، فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی، قائلید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان میشوند و دلخوشی‌های زندگیتان فراوان میشوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع اینچنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه‌چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او احساس شادی و سربلندی میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، کلمه‌ی تنهایی برایتان بی‌معناست.

 

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم، احساس بهاری بودن دارید.

...

برداشت از وبلاگ دوستم امید و همسرش آرزو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:4  توسط تازه وارد  | 

روز مادر

 

روز مادر بر مادر خوب فداکارم که در همه لحظات راه درست و به من نشون داده مبارک

این روز بر مادر دلسوزم که منو با تمام وجودش تربیت کرد و همیشه با ناراحتیم ناراحت میشه مبارک

این روز مبارک بر مادر عزیزم مبارک که انصافا بهشت زیر پای توست مادر عزیزم

روز ولادت خانم زهرا (س) بر همه مادرهایی که لایق مادر بودن هستند مبارک

روز زن؟

روز زن به زنهایی که به فکر شوهرشان و دلسوز همسرشون هستند مبارک

زن بودن لیاقت میخواد و هرکسی لایق زن بودن نیست ...

یکی از دوستای نتی میگه زنم از جان خودش برام مایه میذاره برا اینقد محبت میکنه که

گدای محبت نیستم میگه زنم یک زن نمونه هست که از من هیچ انتظاری نداره

میگه زنم میگه تو سند اون دنیامو امضا میکنی نمیخوام اون دنیامو از دست بدم

یه دوست نتی دیگه میگه من شوهرمو اینقدر دوست دارم که اجازه نمیدم غرورش له بشه

روز زن بر این دو زن مبارک که صد البته بهترینن روز زن بر زنان با ایمان مبارک که خدای خود

را قبول دارند و دلی رو نمیشکنن خدا بهشتشو به این چنین زنانی اختصاص بده که لایقترینن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:24  توسط تازه وارد  | 

ای خدا نگذر ازش

 

ای خدا نگذر ازش منکه نگفتم بیا

نفرین من همیشه پشت سرش باشه

همه برنامه هامو بهم زد

ای خدا جهنمتو براش آماده کن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:4  توسط تازه وارد  | 

خدا

 

خدا به هر بنده ای که نظر میکند آن بنده خودشو برتر از خدا میدونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:50  توسط تازه وارد  | 

داستان زندگی طوطی سبز من

سلام

میخوام داستانی رو براتون تعریف کنم که شاید واقعیت باشه و برای انسانها هم اتفاق افتاده ولی میتونین از این داستان درس بزرگی یاد بگیرین

یه روزی طوطی سبز نر یه طوطی خوشگل ماده رو میبینه و طوطی نر خواست با این طوطی ماده رابطه عاشقونه برقرار کنه طوطی نر دنبال طوطی ماده پرواز میکرد تا دلشو ببره از قرار معلوم این طوطی ماده هم دوست داشت با طوطی نر رابطه عشقولانه داشته باشه با هم رابطه برقرار کردن و عاشق هم شدند هر روز با هم توی آسمان زیبا پرواز میکردند خیلیا حسودی این عشق پاک و میکردن تا اینکه روباه شروع کرد به نشون دادن راه اشتباه به طوطی ماده ... و طوطی ماده یه روز بی خبر تنهایی پرواز کرد و رفت طوطی نر خیلی تو فکر معشوقش بود غصه میخورد ولی هیچوقت نفهمید که چرا طوطی ماده رفت تنهاش گذاشت طوطی ماده رفت با یکی دیگه ازدواج کرد طوطی نر تو حال خودش بود به هیشکی به غیر طوطی سبز ماده فکر نمیکرد تا اینکه یه روزی یکی به طوطی نر پیغام داد که من تورو دوست دارم و میخوام زن تو باشم طوطی نر نمیدونست که صاحب پیام کیه و نمیخواست قلبشو که جایگاه طوطی سبز خوشگلش بود به کس دیگه ای بده پیغامها بیشتر شد تا اینکه طوطی نر کنجکاو شد که بدونه این کیه که ابراز علاقه میکنه خودشو معرفی کرد گفت من یه كلاغم  طوطی سبز با خودش گفت بذار باهاش باشم اگر به دردم بخوره باهاش ازدواج میکنم با کلاغه حرف زد دوست شدن ولی عاشقش نشد هر کاری کرد که طوطی سبز ماده رو فراموش کنه نتونست 3 سال از اين رابطه سرد و بي رمق گذشت طوطي سبز نر برا ازدواج با کلاغ شرطهايي داشت و برا کلاغ شرطاشو گفت و کلاغه همه شرطهارو پذيرفت حتي کلاغه بخاطر بودن با طوطی به باباش و مادرش دروغ ميگفت كه مادر ميرم از دوستم يه چيزي بگيرم و بيام ولی سر از لونه طوطي سبز در مي آورد لونه طوطي سبزينا كه مال باباش بود به کلاغه گفت تو همين لونه زندگي ميكنيم پيش پدرو مادرم کلاغه هم قبول كرد و گفت بابا و مامانت هم مثل بابا مامان خودم دوسشون دارم از قرار معلوم اين کلاغه دانشگاه هم ميرفت عجب داستانيه پرندگان هم مثل آدما كاراي ميكنن کلاغه به خونشون ميگفت ميرم دانشگاه ولي سر از خونه طوطي در مي آورد و کلاغ پيش طوطي پرهاشو در مي آورد و لخت ميشد ولي اين طوطي سبز به خونواده کلاغه خيانت نكرد چندين بار اين رفت و آمد کلاغ قبل ازدواج به خونه طوطينا ادامه داشت با هم ميخوابيدن روي هم نوك ميدادن ولي طوطي خيانت نكرد اگه بجاي طوطي يه پرنده ديگه اي بود حتما يه بلايي سر کلاغه مياورد و ميفرستادش لونه باباش ...طوطی فک میکرد که این کلاغه بهتر از طوطی سبز ماده هست و رفته رفته خواست با کلاغه ازدواج کنه همه به طوطی میگفتن آخه به چیه این عاشق شدی طوطی هم میگفت همه حرفامو قبول کرده بهش میگفتن بعدا میزنه زیرش طوطی هم گفت اینکارو نمیکنه خودش میدونه که من بخاطر قبول کردن حرفام باهاش ازدواج میکنم...

 به طوطي گفت مامانتو بفرست بيان خواستگاري من ديگه از دوري  تو خسته شدم طوطي گفت من شرايط ازدواج ندارم پولي ندارم کلاغ گفت چيزي خرج نميكنيم مگه تو دوس نداري باهم باشيم طوطي هم به مادرش گفت رفتن خواستگاري همه چيز مثل باد سريع گذشت و طوطي شوهر کلاغ شد......

بعد ازدواج رفته رفته کلاغ قيافه اصلي خودشو نشون داد رفته رفته چهره واقعيش زد بيرون و نشون داد که چه پرنده پلیدیه طوطی فهمید که چه اشتباهی کرده که با یه کلاغ وصلت کرد کلاغه به زیر همه قولاش زد و گفت من حاضر نیستم به اون لونه بابات بیام بابا و مامانه کلاغه هم دخترشونو با یه طنابی که دور گردنش بستن انداختن به چاه ولی کلاغه فک میکرد که پدر و مادرش کاره خوبی میکنن... تا اینکه کاره کلاغه به جایی رسید که به پدر و مادر طوطی بی حرمتی کرد ...

و اما طوطی سبز بیدی نیس که با این بادا بلرزه کلاغه باید بدونه که طوطی سبز فقط بخاطر قبول کردن اون شرطا باهاش ازدواج کرده کلاغه که یه پرنده سیاه زشت لاغری بود صورتش پره جوش بود اندام مناسبی نداشت حتی طوطی با نگاه کردن به بدن کلاغه شهوتی هم نمیشد شاید به این خاطر بو که کلاغه دختر کلاغ باقی موند به نظر شما طوطی بخاطر چیه این کلاغه لاغر باید یه کاری میکرد

دوستان عزیز تو دنیایه پرندگان هم دادگاه طلاق اینا هم رسمه طوطی تصمیم گرفت بخاطر کار زشت این کلاغ زشته یه کاری بکنه که درس عبرتی برا همه کلاغا باشه طوطی کلاغو یه پرنده زیبا کرده بود چون هیچکس از خونوادش و خودش تعریف نمیکردن حتی خود فامیلاشون هم خوششون نمیومد از اینا...

طوطی یه بلای میخواد سر این کلاغ و خونوادش بیاره که اونا خودشون خودشونو بکشن طوطی سبز با خودش گفت حتی به مرگ این کلاغ لاغر و مردنی هم راضیم طوطی گفت اون با من بود که یه ارزشی برا خودش پیدا کرده بود غذاهایی براش میخریدم که تو خونه باباش نخورده بود پرهایی براش خریده بودم که باباش سالی یه بار براش اونم به زور میخرید طوطی گفت اینا از وضع مالی هم از ما پاینترن الان برا من شیر شده؟ 

دوستان عزیز اینم از داستان زندگی طوطی سبز من............         

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:34  توسط تازه وارد  | 

خدایا شکرت

خداجون شرمنداتم از اینکه کوچیک ترین کاری در درگاهت انجام دادم
 
چشمم به امید این بود که تو چیزی بهم بدی !
ولی افسوس که کارمم برا خودم بود برای تو نبود!
ولی با همه اینا این من بودم که چشمم به دست تو بود !
خدا تو ببخش !
خدا  غضب تو رو میدونستم و بدی کردم!
ولی با این حال به تو پناه می آرم !
آخه من غیر تو کسی رو ندارم !
 
تو خیلی بزرگی عطای تو به بزرگی خودته ، طاعت من هم به کوچیکی و حقیری خودمه !
خدا تو ببخش ... طاعات کمم رو  هم قبول کن ! غیر اینا چیزی ندارم !
دستم خالیه ! تو قبولم کن !
هرکسی "واقعا" خواست تو هم دادی
خدا ....خدا ....خدا....
خدا من هم خواستم نه برای خودم ...
 
برای تو ای خدا...
فقط تو ای خدا .. 
**************************************

خواب عجيب

روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي انها نگاه ميکند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هاي را که توسط پيکها از زمين ميرسند، باز ميکنند و داخل جعبه ميگذارند . مرد از فرشته پرسيد : شما چه کار ميکنيد ؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد ، گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و درخواست هاي مردم از خداوند را تحويل ميگيريم.

مرد کمي جلوتر رفت . باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذ هايي را داخل پاکت ميگذارند و انها را توسط پيکهايي به زمين ميفرستند.

مرد پرسيد: شماها چه کار ميکنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته است . مرد با تعجب پرسيد : شما چرا بيکاريد؟

فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي که دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار کمي جواب ميدهند. مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه ميتوانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد:بسيار ساده ، فقط کافيست بگويند : خدايا شکر

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:59  توسط تازه وارد  | 

طوطی سبز

محل زندگی : هند ،چین ، سیلان ، تبت ، نپال. در ایران نیز به صورت پراکنده یافت میشود .

خصوصیات : طول بدن حدود 40 سانتیمتر و متوسط وزن 120 گرم میباشد.

رنگ بدن عموما سبز است. سینه و شکم سبز روشن و سر و گردن و بالها کمی تیره تر میباشد.دم مخروطی شکل و ترکیبی از سبز آبی و زرد میباشد.فک بالایی به رنگ قرمز یا نارنجی و منقار پایین به رنگ سیاه است.

به علت پرورش و تکثیر فراوان تنوع زیادی از جهش رنگ در آنها دیده میشود.

 

پرنده نر : پس از بلوغ حلقه ای به رنگ سیاه و قرمز در گردن نرها ظاهر میشود.

پرنده ماده : مانند پرنده نر بوده ولی حلقه گردن در آنها وجود ندارد.

 

جوجه ها و پرندگان نابالغ شبیه به ماده ها بوده با این تفاوت که جثه و دمی کوتاهتر داشته و رنگ منقار در آنها کمرنگتر بوده وهمچنین رنگ چشم خاکستری و مایل به سیاه میباشد.

سن بلوغ در آنها بین 2 تا 3 سال بوده و معمولا حلقه گردن پس از پر ریزی دوم در پایان سال دوم ظاهر میشود.

 

تغذیه : رژیم غذایی آنها شامل انواع میوه ها ، دانه ها ،آجیل و شکوفه و جوانه درختان و گیاهان میباشد. آنها همچنین از خوردن لوبیا پخته ، برنج و دانه ها لذت میبرند.

طوطیهای سبز در طبیعت به صورت گله ای زندگی میکنند و بسیار اجتماعی میباشند.

آنها قابلیت سخنگویی دارند . همچنین بسیار پر انرژی بوده و میتوانند بسیاری از حرکات و رقص را نیز بیاموزند .

بر خلاف بسیاری از طوطیها، طوطی های  سبز تک جفتی نبوده  و در فصل تولید مثل هر طوطی جفتی را برای خود بر می گزیند.

تولید مثل : بین 2 تا 4 تخم گذاشته و به مدت 22 تا 24 روز بر روی آن میخوابد. در این مدت پرنده نر وظیفه تغذیه ماده را به عهده دارد. جوجه ها 6 تا 7 هفته  پس از خروج از تخم لانه را ترک میکنند.

متوسط طول عمر در آنها 25 سال میباشد.

پرورش و تکثیر این طوطیها کار چندان دشواری نیست ، پس از رسیدن به بلوغ و آمادگی جنسی با تهیه جفت و قفس و لانه مناسب میتوان آنها را تشویق به لانه سازی و تولید مثل نمود.

پرورش و تغذیه جوجه سرنگی طوطی :

در درجه اول باید به خاطر داشته باشید که جوجه ها را در دمای ثابت 27 تا 30 درجه سانتیگراد و به دور از باد و جریان هوا نگهداری کنید. جوجه ها را میتوانید روی خرده های کاغذ و یا خاک اره نگهداری کنید.به علت رقیق بودن مدفوع جوجه طوطی بهتر است روزانه پوشال و یا خاک اره زیر آنها تعویض شود.

برای پرورش جوجه ها به صورت دستی میتوان مغز تخمه را آرد و با آرد برنج یا نخود مخلوط کرد. سپس مقداری آب به آن اضافه کرده تا اینکه رقیق شود. برای تامین ویتامین چند قطره مولتی ویتامین کودک میتوان به آن اضافه کرد وآن را به کمک سرنگ یا قاشق به جوجه طوطی خوراند. همچنین میتوان میوه هایی مثل سیب یا هلو ... را رنده ریز کرده و با سرنگ یا قاشق به آنها داد.به خاطر داشته باشید که در صورت تغذیه با سرنگ باید بسیار جرعه جرعه و آهسته غذا را در دهان جوجه طوطی بریزید و هر چند لحظه یکبار به جوجه اجازه تنفس را بدهید.

kaskoo.ir

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:35  توسط تازه وارد  | 

 

زياد بال پرت دادم-وحيد خراطها